تبلیغات اینترنتیclose
داستان بلند ری‌را در واپسين شبِ آن هزاره‌ی رويا (سید علی صالحی )
پیچک ( سید علی صالحی )
شعر و ادب پارسی



نوشته شده در تاريخ جمعه 31 شهريور 1391 توسط سید مجتبی محمدی |

داستان بلند ری‌را در واپسين شبِ آن هزاره‌ی رويا

 

 




روزی روزگاری دور، در خواب عاطفه
رازی از آواز علف با من بود.
من اگر می‌گفتم آب!
روسریِ کوچکِ ابری بر کلاله‌ی کوه
کبود مايل به خاکستری می‌شد.
من اگر به آينه می‌گفتم اين معنی فانوس و کنايه کافی نيست
می‌رفت و برايم تمام انعکاسِ ماه را از شبِ غَرناطه می‌آورد.
می‌رفت و دقيقه‌ئی از ساعت پنج عصر
پيراهنِ لورکا را بر بام پريانِ پرده‌پوش می‌افراشت،
و بعد از غروب هر پنج‌شنبه‌ی انتظار ... می‌دانست
می‌دانست که تخيلِ استعاره و پندار پرگار
پُر از ولوله‌ی واژگان دواير و درياست.
و باز می‌آمد و آوازی برای اسبِ توما می‌خواند
توما بوی هجرتِ مصرعی در خوابِ رباعی می‌داد
توما دختری از نژادِ تنفس واژه و
قبيلهِ نقره فامِ اترک بود.

 

 

سید علی صالحی

برچسب ها : ,

موضوع : دفتراول بخش اول, | بازديد : 353